حس زنده بودن

دنيايي كه ما در آن زندگي مي كنيم دنياي اضداد است و هر چيز در آن بر اساس ضد اش قابل رؤيت و شناخت است. البته اين «ضد» مقوله مستقلي نيست و براي خود ماهيت جداگانه اي ندارد، بلكه در جهان تنها يك اصل و تنها يك كليت وجود دارد، اما در ابتدا چون خلقت انسان در دل آن «كليت» است و همه ي آن را با خود به همراه دارد ،قادر به شناخت و تشخيص ودرك اهميت آن نيست.



http://up60.ir/images/851breathtaking_mountain_.jpg


فرض کنید در شهری به صورت بدون وقفه زنگی نواخته می‌شود. هر فردی که در آن شهر به دنیا می‌آید از بدو تولد تا زمان مرگش آن صدا را می‌شنود و این امر باعث می‌شود که نتواند آن صدا را تشخیص دهد، چون همواره وجود دارد و قطع نمی‌شود.

 حس زنده بودن هم به همین صورت است. چون ما از وقتی که به یاد داریم زنده بوده‌ایم و معنای نیستی و عدم را نچشیده‌ایم، درک چندانی از معنای حیات و زنده بودن نداریم. داشته‌های ما از بدو خلقت با ما بوده است، اما نظام تکامل به این صورت چیده شده است که ما با از دست دادن تک‌تک آن‌ها در طول سفر خود از مبدأ به مقصد آفرینش، معنا و ارزش آن‌ها را درک کنیم. این فقدان اصل هستی، تعبیر به ضد می‌شود.

اصل بر پایهٔ نور است، هر کجا که نور نباشد از آن به عنوان تاریکی یاد می‌شود و می‌گوییم تاریکی ضد روشنایی است. اصل با سلامتی است و هر کجا که سلامتی نباشد به آنجا بیماری می‌گوییم. اصل با وجود انرژی است، مثلاً گرما نوعی انرژی است و هر کجا گرما نباشد می‌گوییم سرما. حال به زندگی خودمان برگردیم. انسان‌های مصرف‌کننده نسبت به سایر انسان‌ها دارای یک پتانسیل ویژه می‌باشند. آن‌ها خیلی چیزها را از دست داده‌اند و اگر بتوانند روزی  آن‌ها را دوباره به دست بیاورند قدر آن‌ها را خواهند دانست. در وادی‌های کنگره آمده است که اصولاً انسان برای این تاریکی‌ها را درک می‌کند تا عظمت روشنایی‌ها را بفهمد. شاید کامل‌ترین نوع تجربهٔ تاریکی‌ها اعتیاد به مواد مخدر باشد.

مصرف‌کنندهٔ مواد مخدر سلامتی، امنیت، آرامش، آسایش، آبرو، خانواده، دوستان، قیافه، هیکل، دندان، صدا، بویایی، حس چشایی، ثروت، جایگاه اجتماعی، زندگی در بین مردم، رفت ‌و آمد و معاشرت و مهمانی رفتن، توانایی ورزش کردن و دویدن، خواب طبیعی شبانه و بسیاری از چیزهای دیگر را از دست می‌دهد. شاید خیلی از افراد همهٔ این‌ها را دارند ولی نمی‌دانند چه دارند. به همین خاطر است که می‌گویند سلامتی تاجی است روی سر افراد سالم که فقط آدم‌های بیمار می‌توانند آن را ببینند.

خروج از اعتیاد و سفر از تاریکی‌ها به روشنایی کار آسانی نیست، اما اگر شخص موفق به انجام آن بشود دیگر قدر چیزهایی که به دست می‌آورد را خواهد دانست و زندگی او بازندگی قبل از اعتیادش هم فرق شایانی خواهد داشت. کسی که معنای زمین خوردن را درک کند، دیگر نمی‌تواند کسی که زمین خورده است را لگد کند، بلکه دست او را خواهد گرفت.

یکی از شاهکارهای خلقت انسان این است که هیچ انسانی محکوم به زجر کشیدن در تمام طول حیاتش نیست و هیچ دوره‌ای از زندگی انسان‌ها به صورت کامل باخت نیست. بلکه بدترین شرایط و بدترین لحظات و دردناک‌ترین روزها برای این در زندگی ما قرار می‌گیرند تا ما معنای یکی از داشته‌هایمان را بفهمیم و نحوهٔ استفادهٔ درست از آن را درک کنیم و شکر آن را به جا آوریم. انسان مصرف‌کننده به صورت تدریجی به سمت تاریکی و تباهی سفر می‌کند و اگر بتواند گذرگاه‌های سخت سفر تاریکی را رد کند، آنگاه  معنا و عظمت هستی و روشنایی را خواهد فهمید. بزرگ‌ترین کمکی که کنگره به من کرد این بود که مسیر سفر از تاریکی به روشنایی را به من نشان داد و اینک من می‌توانم همان قدر که تاریکی‌ها را تجربه کرده‌ام به عظمت روشنایی پی ببرم. کنگره متشکرم.

مسافر بابک / لژیون میثم اسماعیل قصاب

برگرفته از سایت کنگره 60