به دنبال چه هستیم؟ (حال خوش) 

هر چه هدف خلقت باشد مهم‌ترین چیز خود زندگی است و حیاط و زنده بودن است و در آن حیاط مهم‌ترین چیز برای هر موجود داشتن حال خوش است. خلقت خداوند فقط انسان نیست که بگوییم خداوند همه چیز را برای انسان خلق کرده است. اگر همه چیز برای انسان خلق‌ شده برای خود آنها هم خلق ‌شده است. در نظر بگیریم مورچه‌ای، ماری، پروانه‌ای، مرغ عشقی، کفتاری یا ... آیا اینها برای خودشان زندگی و حیاط ندارند؟ اینها مخلوق خداوند نیستند؟ اینها همه حیاط دارند و زندگی می‌کنند و به زندگی‌شان ادامه می‌دهند. نمی‌توانیم بگوییم که اینها بی‌هدف خلق‌شده‌اند؛ و باید روزی جوابگوی زندگی‌شان باشند.

 

 مهم‌ترین چیز در بحث ما این است که آیا هدف از خلقت فقط در جهان بعد از مرگ اهمیت دارد؟ این زندگی روزمره ما این حیاط ما و این لحظات ما قابل ارزش هست یا نیست؟ مگر نه اینکه همه دنبال آن حال خوش می‌گردند؟ آن زاهدی که همیشه عبادت می‌کند می‌خواهد خداوند از او راضی باشد و وقتی خداوند از او راضی می‌شود احساس می‌کند که حال خوشی دارد. کسی هم که سختی‌ها را تحمل می‌کند تلاش می‌کند که روزی در جایگاه بهشت مورد محبت خداوند قرار بگیرد. بنابراین یکی از مهم‌ترین مسائل، زندگی کردن و خود حیاط و ادامه زندگی است.

حالا این زندگی با صور گوناگون می‌شود. با خفت و خواری، با رنج و سرسختی، با نکبت و عذاب و یا آرامش و سربلندی، با مهر و محبت، با عشق و رحمت هم می‌شود زندگی کرد.

 

آیا در زندگی چیزی که حال آدم را خوش می‌کند پول است؟ خیلی‌ها پول‌دارند و حال خوبی ندارند!

آیا داشتن زمین و املاک است؟ می‌بینیم نه!

آیا داشتن همسر و فرزند هست؟ می‌بینیم نه این‌طوری هم نیست!

آیا هر کسی همسر و فرزند ندارد حال خوشی دارد  ؟ نه این‌طور هم نیست!

آیا تحصیلات عالیه داشته باشد؟ می‌بینیم نه!

آیا تحصیلات عالیه نداشته باشد؟ می‌بینیم نه!

پس داشتن حال خوش فقط به داشتن وسایل و امکانات و ابزار زندگی نیست. پول، زمین و ماشین همه جزء وسایل زندگی هستند که باید آن وسایل در خدمت ما باشند، متأسفانه گاهی اوقات ما در خدمت آنها می‌شویم.

پول باید در خدمت ما باشد نه ما در خدمت آن!

زمین باید در خدمت ما باشد نه ما در خدمت آن!

تحصیل باید در خدمت ما باشد نه ما در خدمت آن!!!

 

 

بنابراین اگر می‌خواهیم به حال خوش برسیم باید این حال خوش قانونمند باشد. باید یکسری قوانین را رعایت کنیم تا به آن حال خوش برسیم. در طبیعت همه چیز قانون دارد و هیچ‌ چیز بدون قانون نیست. اگر از پشت‌بام بیافتی دست و پایت می‌شکند. سقوط از ارتفاع باعث انهدام می‌شود. اگر مار نیشت بزند احتمال مرگ زیاد است و این قانون است. اگر در سرما زیاد بمانی از سرما یخ می‌زنی. اگر نظافت را رعایت نکنی بیمار می‌شوی. همه این‌ها قوانین هستند و زندگی هم قوانینی دارد و رسیدن به حال خوش هم قانون‌مند است.

قوانینی که ما را به حال خوش می‌رسانند چیست؟

یکی از آنها این است که حسابمان را با خودمان و بقیه صفر کنیم.

بعدی  این است که از ضد ارزش‌ها پرهیز کنیم و به طرف ارزش‌ها حرکت کنیم. تمامی انبیاء خداوند از ابتدا تا رسول خدا یکسری قوانین را ابلاغ کردند که مجموعه این قوانین می‌گوید: از ضد ارزش‌ها پرهیز کن، دروغ نگو، تجاوز به مال و جان کسی نکن، دزدی نکن، حق کسی را نخور، نزول‌خور نباش، حرص مال دنیا رو نخور و.........

و پرداختن به ارزش‌ها، محبت، راستگویی، شهادت درست دادن و در هر مرحله این قوانین کامل‌تر شدند تا توسط رسول خدا که آخرین فرستاده خداوند هست کاملاً ابلاغ شد.

کتاب‌های آسمانی برای زندگی دنیوی هم هست نه فقط برای مردگان و اموات. این قوانین الهی همگی روی این قضیه تاکید دارند که از ضد ارزش‌ها پرهیز کنید تا به ارزش‌ها رو بیاورید. رعایت این قوانین باعث می‌شود که همه در دنیا حال خوشی داشته باشند و در آخرت هم همین طور. اگر مواد مخدر ضد ارزش هست و در دنیا مصرف کنی در زندگی دنیوی تخریب به وجود میاوری و آخرت هم خراب می‌کنی. اگر دروغ‌گو باشی در این دنیا هم آرامش نخواهی داشت و آخرت هم بجای خودش . اگر دزدی کنی اول در این دنیا درگیر ترس و حال خراب می‌شوی و بعد در آخرت . در کل وقتی به سمت ضد ارزش‌ها می‌روی حال خوش ازت گرفته می‌شود گویی بهای ضد ارزش‌ها پرداختن حال خوشی است که داشتی. پرهیز از ضد ارزش‌ها فقط به صورت کلامی نیست بلکه باید در عمل انجام شود.

قانون بعدی این است که خدمت گذار باشی. یعنی میوه داشته باشی، تولید داشته باشی، فقط مصرف‌کننده نباشی. مانند درخت که هم سایه دارد هم میوه، هم زیبایی و هم هوا را تمیز می‌کند ...

خدمت گذار بودن یعنی خیرت به مردم برسد. وقتی شما رها می‌شوی و یک نفر دیگر را هم رها می‌کنی یعنی خدمت. وقتی با صحبت کردن کسی را به زندگی امیدوار می‌کنی یعنی خدمت گذار بودن. در کنگره کسانی که خدمت می‌کنند به حال خوش می‌رسند.

قانون بعدی هنر در «زمان حال» زندگی کردن است. این یکی از سخت‌ترین هنرها و درعین‌حال بهترین هنرهاست و بسیار ارزشمند است. نه اینکه بگوییم پس دم را غنیمت است و اضافه مصرف کنیم؛ در زمان حال زندگی کنیم با رعایت و اجرای تمامی قوانین!

متأسفانه ما دائماً لحظات زندگی در زمان حال را به مسلخ می‌بریم و شهید می‌کنیم. در زندگی هر لحظه با لحظه قبل فرق می‌کند و لحظه بعد قابل پیش‌بینی نیست و انسان همیشه باید پذیرش اتفاقاتی که در لحظه بعدی می‌افتد را داشته باشد.

متأسفانه چیزی که ما اکثراً درگیرش هستیم این است که قدر و ارزش آن چیزهایی که داریم را نمی‌دانیم و برایمان مهم نیست و فقط حرص آن چیزهایی که نداریم را می‌خوریم. دائماً رنج و مشقت آن چیزهایی که نداریم را می‌کشیم. در کائنات آن‌قدر چیزها وجود دارد که قابل شمارش نیست و خیلی چیزها هست که ما نداریم. باید از آن چیزها که داریم استفاده کنیم و برای آن‌هایی که نداریم  اگر واجب و ضروری است تلاش کنیم.مثلاً خانمی شوهر دارد و قدرش را نمی‌داند یا آقایی همسر دارد و قدرش را نمی‌داند. خیلی‌ها هستند که نه زن گیرشان می‌آید و نه شوهر ... و وقتی از دستش می‌دهند تازه  به چه کنم چه کنم می‌افتند. خیلی‌ها سلامتی دارند، قلب سالم، کلیه سالم، کبد سالم، چشم سالم، و.... ولی قدرش را نمی‌دانند و وقتی یکی از این‌ها را از دست می‌دهند غصه داشتنش را می‌خورند. در زمان حال زندگی کردن یعنی قدر چیزها و نعمت‌هایی را که داریم به بهترین شکل بدانیم. شادباشیم از زندگی لذت ببریم.

سفر اولی وقتی از 6/0 سی‌سی می‌آید روی 3/0 سی‌سی باید قانع و شاد باشد و لذت ببرد تا وقتی به درمان و رهایی رسید لذتش دو چندان شود.

 قدر این را بدانیم که هر روز صبح از خواب بیدار می‌شویم نیازی به مصرف مواد نداریم و اصلا بهش فکر نمی‌کنیم. از ویژگی‌ها و صفات خوبی برخوردار شدیم و به سمت آرامش حرکت می‌کنیم. باید این هنر را داشته باشیم تا از زندگی لذت ببریم و بدانیم انسانی یا موجودی وجود ندارد که بدون غیب و نقص باشد. وجود بدون عیب و نقص فقط  خاصه قدرت مطلق هست

 

گاهی مواقع ما مانند کرم ابریشم دور خودمان پیله‌ای درست کرده‌ایم و شده‌ایم زندانبان و نگهبان جهل و نفرت و خودخواهی و پول‌پرستی و حرص و طمع و کینه خودمان و جهنمی را برای خودمان به وجود آورده‌ایم و این پیله‌ها روز به‌روز محکم‌تر و غیرقابل نفوذ تر می‌شوند. تا زمانی که این پیله‌ها را با دانایی باز نکنیم نمی‌توانیم لذت پرواز کردن و با گل‌ها هم آغوش بودن را لمس کنیم. گاهی مواقع  با یک حرف ناخوشایند که اصلاً به ما ربطی هم ندارد 2-3 هفته به هم می‌ریزیم.

نت های پیانو 7 عدد است و جای نت ها را روی پیانو ظرف 5 دقیقه می‌توان یاد گرفت. ولی نوازندگی پیانو با همان 7 کلید کار بسیار سختی است و نیاز به‌روزها تمرین دارد. بتهوون و موتزارت و بقیه نوازندگان هم با همین 7 کلید به آن درجات رسیدند. ما در کنگره هم همین کار را می‌کنیم. قوانین محدود هستند و ما تمرین می‌کنیم تا با استفاده از این قوانین به حال خوش برسیم. توقع نداریم یک بار مطالب را بخوانیم و شب بخوابیم و صبح بیدار شویم و یک‌دفعه انسان کاملاً صالح و کاملی بشویم. نه تمرین می‌کنیم، اشتباه می‌کنیم. به اشتباهاتمان پی می‌بریم  و درس می‌گیریم تا یواش ‌یواش دانسته‌هایمان  و آموزش‌هایمان به نقطه عمل در بیاید. اگر همه با یک‌بار پی به موضوع اصلی می‌بردند و می‌فهمیدند که تا حالا تکامل و خلقت انسان تمام شده بود. پیامبران همه گفتند و خیلی‌ها نفهمیدند و انجام ندادند!

 

باید بدانیم تا زمانی که حسابمان با خودمان و بقیه صفر نشده دائمان در مزرعه جانمان گیاهان تلخ و زهرآگین رشد می‌کند و روزی ما را هم به شکل بیماری‌های لا علاج نابود می‌کنند. با صفر کردن حسابمان این گیاهان تلخ و زهرآگین (نفرت، کینه، حرص و طمع، حسادت، و...) را به آرامی از وجودمان پاک می‌کنیم و آنگاه تخم و بذر با ارزش می‌کاریم و آن می‌کنیم که فرمان است.

به امید آن روز که دنیا پر از گیاهان با ارزش با میوه‌های عشق و محبت واقعی شود.

 

مسافر پیمان / لژیون آقای امیر معافی

نمایندگی آکادمی