گفتگو با آقای تراب خانی
گفتگو با آقای تراب خانی
در یک روز سرد پائیزی که آقای تراب خانی دیده بان محترم کنگره 60 مهمان نمایندگی قزوین بودند خدمت ایشان رسیده و مصاحبه ای با ایشان ترتیب دادم که تقدیم حضورتان می کنم.

آقای تراب خانی اگر موافق باشید صحبت را با اعلام سفر و بیوگرافی کوتاهی از شما شروع کنیم.
رضا هستم مسافر. حدود 11 سال مصرف کننده بودم، 7 ماه و 20 روز به راهنمایی آقای سلامی سفر کردم و 13 سال و 9 ماه و 9 روز است که آزاد و رها هستم.
من خیلی کم سن و سال بودم که مصرف مواد را شروع کردم، اول یا دوم دبیرستان بودم که ترک تحصیل کردم و مصرف مواد را شروع کردم، این مساله ادامه پیدا کرد تا دوران سربازی و بعد از آن تا 27 یا 28 سالگی که با کنگره آشنا شدم و سفرم را شروع کردم، ابتدای سفرم کمی بالا و پائین داشتم ولی خوب خیلی مشکل ساز نبود. سفرم را تمام کردم و به تحصیلم ادامه دادم و در کنار تحصیل دنبال مهارت های دیگری رفتم و مدارکی هم در زمینه های فنی به دست آوردم.
جناب تراب خانی کمی از دوران اعتیاد و شرایطی که آن زمان داشتید صحبت کنید و اینکه به خاطر مصرف مواد چه چیزهایی را از دست دادید ؟
چون از سن کم مصرف مواد را شروع کردم چیزی به دست نیاورده بودم که بخواهم از دست بدهم ولی شاید مهمترین چیزی که از دست دادم طراوت و شادابی بود که یک جوان یا نوجوان دارد. به خاطر برداشت های غلطی که نسبت به همه چیز داشتم با همه اطافیانم خصوصا بزرگان فامیل درگیری های لفظی پیدا می کردم و این باعث شد که جایگاهم را در بین اعضای خانواده و فامیل از دست بدهم. بعد از ورودم به کنگره مساله ای که خیلی روی آن تاکید کردم و سعی کردم از نو بسازم اعتبار و شخصیت دورنی خودم بود چون قبل از کنگره شخصیتم باری به هر جهت شکل گرفته بود و مسائلی مثل محیط ، خانواده ، جامعه و... تاثیر زیادی در شکل گیری شخصیتم داشت. افرادی با این شرایط بسیارند که شاید خودشان در شکل گیری شخصیتشان هیچ نقشی نداشته باشند و یا حداقل نقش را ایفا کنند. اما در کنگره با آموزش هایی که گرفتم توانستم این هویت و شخصیت را آن طور که دوست دارم از نو بسازم.
چه طور با کنگره آشنا شدید و چه چیزی در کنگره شما را جذب کرد که ماندگار شدید و به این مرتبه رسیدید؟
هر وقت که این سوال از من پرسیده می شود حس خوبی در من ایجاد می شود، یاد احساس خوبی می افتم که اوایل ورودم به کنگره در من ایجاد شد و هیچ وقت نگذاشتم که کمرنگ شود و دائم این حس را برای خودم یاد آوری می کنم چون همیشه خودم را جای آن تازه واردی می گذارم که به کنگره می آید. چیزی که باعث شد من در کنگره بمانم محبتی بود که دوستان نسبت به من داشتند و من هم سعی می کنم همین احساس را برای تازه واردی که به کنگره می آید به وجود بیاورم.
قبل از کنگره تجربه ترک های زیادی داشتم از روش هایی که در آن زمان متداول بود مثل طب سوزنی و داروهای گیاهی و... آخرین روشی که تجربه کردم طب سوزنی بود و با این روش مدتی بود که مواد مصرف نمی کردم، 2سال بود که بیکار بودم، به همین خاطر در کلاس هایی حاضر می شدم، در مسیر رفت و آمدم به این کلاس ها از جلوی کنگره عبور می کردم و سر در آن را می خواندم که نوشته شده بود جمعیت آفتاب، این سوال برایم ایجاد شده بود که این جمعیتی که تشکیل شده چه کاری انجام می دهند تا در نهایت تابلوی درمان اعتیاد را به آن اضافه کردند. یک روز به کنگره رفتم و مشاوره شدم و اطلاعاتی را در مورد سیستم های شبه افیونی به دست آوردم.
در روش طب سوزنی و مراقبت های بعد از آن شاید خیلی کارها را انجام می دادم اما هدفی نداشتم و فقط می خواستم که زمانم سپری شود و متوجه نشوم که این زمان چه طور می گذرد، هم از نظر درونی و هم از نظر شرایط فیزیکی. اما در کنگره همه چیز متفاوت است و انسان سعی می کند از دقیقه های زندگی اش به نحو احسن استفاده کند. سعی کردم ثانیه های زندگی ام را هدفمند کنم به همین خاطرتمام تلاشم بر این شد که با کنگره باشم و به آن چیزی که در کنگره گفته می شود عمل کنم نه آن چیزی که خودم فکر می کنم درست است.
کنگره را برای مصرف کننده ها و خانواده هایی که خارج از کنگره هستند و هیچ آشنایی با آن ندارند چه طور معرفی می کنید؟
به نظر من کنگره را نمی توان تعریف کرد که جای خوبی است، مصرف کنندگان در اینجا درمان می شوند و... لااقل من نمی توانم کنگره را تعریف کنم. چون خود من خیلی دوست دارم که با حس ها کار کنم به نظر من کنگره را باید احساس کرد، باید لمس کرد تا فهمید. وقتی برای چیزی تعریفی می کنیم اندازه اش در حد همان تعریف می شود اما اگر آن چیز را احساس کنیم مطالبی هم که در تعریف نمی گنجد را متوجه می شویم به همین خاطر هم از نظر من باید در کنگره باشید و ببینید وآن را لمس کنید.
خیلی ها بودند که در کنگره به آرامش رسیدند و زندگی شان سر و سامان گرفت، هم خودشان و هم خانواده شان و من امیدوارم که روزی شرایطی فراهم شود برای کسانی که در اینجا نیستند و دسترسی به کنگره ندارند. من نمی توانم برای کسی توضیح بدهم که کنگره چه طور جایی است اما می توانم با رفتار و اعمال و کلامم این حس را در او به وجود بیاورم چون با هر کس که رابطه برقرار می کنیم تبادل احساس بین ما صورت می گیرد، لااقل سعی کنیم در این ارتباطات احساسی به دیگران انتقال بدهیم که متوجه شوند کنگره چه طور مکانی است، کنگره چه مکانی است که یک مصرف کننده که همه از دست او فراری بوده اند تا حدی تغییر کرده که عده زیادی دور او جمع می شوند و به صحبت های او گوش می دهند. ما تا همدیگر را قبول نداشته باشیم و به هم محبت نداشته باشیم هیچ گاه این احساس به وجود نمی آید.

در حال حاضر در کنگره چه مسئولیت هایی دارید؟
دیده بان کمک راهنماها و راهنماها هستم
اینکه تا این حد در کنگره زمان و انرژی صرف می کنید در زندگی شخصیتان تاثیر نمی گذارد و باعث نمی شود که برای زندگی خصوصی تان فرصت نداشته باشید؟
البته که نه. همه این حرف هایی که می زنم را از کنگره یاد گرفته ام و سعی می کنم زمانم را خودم مدیریت کنم و خودم برای وقتم تصمیم بگیرم نه وقتم برای من. شاید روزهایی حجم کاری ام بیشتر باشد و روزهایی کمتر اما سعی می کنم در زندگی ام برنامه ریزی داشته باشم و روزهایی که فرصت کمتری برای پرداختن به زندگی شخصی ام دارم را جبران کنم.
بعد از 13 سال رهایی و جایگاهی که امروز دارید هنوز در کنگره برای شما آموزش وجود دارد؟
صد در صد.نظر شخصی من این است که انسان از زمانی که وارد کنگره می شود تا زمانی که قطع مواد شود یکسری برداشت ها و آموزش هایی را به دست می آورد که بعد از سفر اول تازه باید این آموزش ها را پس بدهد. خیلی از مطالب را در سفر اول انسان می شنود که بعد باید با آن ها زندگی کند، که بعد از سفر اول حتی در رویاها و تصورات انسان هم رخنه می کند وبه واقعیت های زندگی شکل می دهد چون انسان می داند که واقعیات زندگی را خودش باید بسازد، هرجور که فکر بکند باید همان را به وجود بیاورد. این مسائل چیزهایی نیستند که با یک روز و دو روز آموزش دیدن تمام شوند چون همانطور که ثانیه ها و دقیقه ها می گذرد آموزش ها هم کامل تر می شود. یک روز کلاس اول هستیم، یک روز کلاس دوم و .... آموزش هیچ وقت نمی ایستد، اگر یک روز فکر کنیم که همه چیز را می دانیم و نیازی به آموزش نداریم آن روز، روز نزول ما است.
آیا مسئولیتی که شال راهنمایی و جایگاه دیده بانی ایجاد می کند سخت است؟
از لحاظ انجام کار و وظیفه سخت نیست، سختی اش بار مسئولیتی است که روی دوشت است، به دلیل اینکه می خواهی این کار را درست انجام دهی. سختی اش به این خاطر است که سعی می کنم این کار را درست انجام دهم و گرنه بسیار هم لذت بخش است چون کاری را درست انجام می دهی و نتیجه اش را می بینی، می بینی که همه چیز سرجای خودش است و بچه ها همه با هم همدل و هم پیمان هستند،با همدیگر می خندند و با همدیگر گریه می کنند، خوب این نشان دهنده کاری است که درست انجام می شود و گوشه ای از بار مسئولیتی که به عهده من است و اگر این مسئولیت نباشد آن کار به درستی انجام نمی شود. در حیطه کمک راهنمایی هم دقیقا به همین صورت است، بچه ها هر چه قدر که با هم هماهنگ تر باشند، با محبت تر باشند ودر کنار آموزش ها حرکت کنند موفقیتی است برای کنگره، آن وقت است که انسان خسته نمی شود که هیچ بلکه احساس شادابی بیشتری هم می کند. این نظر شخصی من است که اگر کاری را با لذت و عشق انجام دهی خستگی در آن کار وجود ندارد، اگر کاری را به اجبار و بدون لذت انجام دهی آن کار برایت خسته کننده است. در کنگره می بینیم بچه هایی که چندین سال است تلاش می کنند و زحمت می کشند اما همیشه هم سرحال و شاداب هستند اما وقتی وارد یک اداره می شویم می بینیم که کارکنان آن اداره خسته و بی حوصله هستند و دائم ساعت را نگاه می کنند که وقت اداری تمام شود.
زندگی قبل از اعتیادتان با زندگی بعد از درمانتان ،که در هر دو بخش از زندگی تان مصرف کننده نبودید، چه تفاوت هایی با هم دارند ؟
همانطور که عرض کردم از سنین خیلی پائین مصرف را شروع کردم زمانی که تازه می خواستم خودم را بشناسم. نمی دانم و به یاد ندارم که آن زمان چه فکری می کردم و چه احساسی داشتم اما پشیمان هم نیستم چون با خودم می گویم شاید باید این اتفاق می افتاد تا من وارد کنگره شوم. انسان هایی که خارج از کنگره هستند شاید خیلی راحت زندگی شان را می کنند و با خانواده شان هستند ولی شاید به این خاطر که فقط روزها و زمان را سپری کنند اما من امروز اینطور نیستم، یاد گرفتم که دقیقه هایم را بسازم، زیبا و سالم هم بسازم، با عشق بسازم. قبل از اعتیاد دوران نوجوانی ام بود، زمانی که شور و هیجان زیادی داشتم و به قول معروف کله ام باد داشت، از مدرسه فرار می کردم که با دوستان بروم و مشروب بخورم و حشیش بکشم و... پشت این همه شور و هیجان هیچ چیزی نبود تا حدی که فکر می کنم شور و هیجان آن دوره برای این کارها بیشتر از خوردن مشروب و کشیدن حشیش لذت می داد اما امروز دیگر به این صورت نیست، کاری را از سر شور و هیجان انجام نمی دهم و سعی می کنم پشت هر عملم تفکری سالم باشد، همه حرکاتم احساسی نباشد، اگر احساسی هم هست در کنارش تعقلی باشد تا بتوانم کارهایم را درست انجام دهم.
وقتی که در زندگی به مشکل برمی خورید چطور با آن روبه رو می شوید به حل آن اقدام می کنید؟
خوب من همیشه از وادی اول که می گوید با تفکر ساختارها آغاز می شود خیلی استفاده می کنم و سعی می کنم که همیشه هر کاری را با فکر انجام دهم و طوری رفتار کنم که مشکلی به وجود نیاید اما همیشه هم اینطور نیست و مشکلاتی به وجود می آید چون در کنار مشکلات است که انسان کامل می شود اگر مشکلی وجود نداشته باشد ما ساخته نمی شویم. همیشه مسائل باعث می شود که فرد تجربه ای جدید و تعبیری جدید از خودش به دست بیاورد و توانایی های خودش را بسنجد. در هر حال زمانی که مشکلی به وجود می آید آموزش های کنگره خیلی به درد من می خورد، چون تمام این اطلاعاتی که رد و بدل می شود و صحبت هایی که صورت می گیرد اگر عملی نشوند و در زندگی به کار نیایند به درد ما نمی خورند و فقط در حد نوشته ای می مانند که قاب کنیم و به دیوار بزنیم مثل قرآنی که در خانه همه ما هست، مثل حافظ و مولانایی که در خانه همه ما هست اما چند نفر از ما و چه قدر از آن استفاده می کنیم، همه این ها زمانی به درد می خورند که در زندگی روزمره از آن ها استفاده کنیم. در کنار همه این ها هستند بچه هایی که در اطراف ما هستند و می توانیم از تجربیات آن ها استفاده کنیم، خود من به شخصه زمانی که به مشکل برمی خورم از صحبت های جناب مهندس، استاد امین و... خیلی استفاده می کنم.
زمانی به کنگره آمدید و درمان شدید، بعد از درمان چه چیزی باعث شد که برای ادامه راه مصمم شوید و تا به این مرحله ادامه بدهید؟
همان احساسی که از آن صحبت کردم چون این احساس باعث می شود که انسان از کاری که انجام می دهد انرژی بگیرد و کارش را درست انجام دهد. ما زندگی می کنیم برای اینکه حال خوشی به دست بیاوریم و از زندگی لذت ببریم من وقتی در کنگره هستم این احساس را دارم در مقابل کسانی که از صبح تا شب کار می کنند و برای زندگی دوندگی می کنند. کار و زندگی و همسر و فرزند من با کنگره درگیر هم هستند، هرکدام از آن ها نباشند قسمتی از کار با مشکل مواجه می شود. تداوم کنگره در زندگی من به خاطر احساس خوبی بود که در من به وجود آورد و انرژی بود که در من ایجاد شد به خاطر اینکه در کنگره توانستم مسئولیت هایی که خداوند به عنوان یک انسان بر دوش من گذاشته و خودم را تعبیر کنم، هر کدام از ما انسان ها با کلام نیست که صحبت می کنیم بلکه با رفتارمان است که حرف می زنیم منظورم از تعبیر این است که به جایی برسیم که در جامعه و بین مردم رفتاری را داشته باشیم که دیگران از بودن ما در کنارشان نرنجند و نگران برخورد ما نباشند.
تداومی که فرمودید و بودن شما در کنگره تا کجا ادامه خواهد داشت؟ روزی خواهد رسید که بازنشسته شوید؟
من خودم نیامدم که خودم بروم، حتما نگاهی روی من بوده که وارد کنگره شده ام، مدیر برنامه های من خودم نیستم، مدیر برنامه های من خداوند است و خودم را به او سپرده ام تا هر کجا که می خواهد من را ببرد ولی این را می دانم که هر جور که بخواهیم خودمان را می سازیم، اگر خودمان را درست بسازیم خداوند هم جوری برنامه ریزی می کند که در کنگره کارهایمان پیش برود، زندگی و عملکردمان با کنگره پیش برود چون این احساس زمانی خوشایندتر می شود که نتیجه اش حاصل شود. من به این مساله اعتقاد دارم که اگر کنگره نباشد، شادی که امروز با خانواده ام دارم تغییر می کند و به گونه ای دیگر خواهد شد چون من هم مثل سایر انسان ها درگیر روزمرگی زندگی می شوم. زندگی فقط ازدواج کردن، بچه دار شدن، کار کردن، بزرگ کردن فرزند و... نیست انسان در زندگی اش به دنبال چیزهای دیگری می گردد که بسیار مهم تر از این مسائل هستند. زندگی نباید برای ما عادی شود حتی همین کارهای عادی زندگی نباید برای ما عادی شود، اگر فرزندم را می بینم باید با فرزندم واقعا در نقش یک پدر بازی کنم، درست است که بیرون از خانه کار می کنم و خسته می شوم و... اما فرزندم باید سهمش را از من به عنوان یک پدر دریافت کند. اگر زندگی برای من عادی شود همین که از سر کار به خانه رفتم، خسته هستم، شامی می خورم و می خوابم و فرزندم چیزی از من درک و دریافت نمی کند. زندگی با همین تغییرات کوچکی که از آن ها صحبت می کنیم زیبا می شویم حال اگر خداوند اسبابی فراهم کرد که من وارد کنگره شوم امیدوارم که همیشه باشم و ابزاری باشم و اگر قرار است کاری را انجام دهم آن کار را درست انجام دهم.

از بین آموزش های کنگره کدام یک برای شما کاربرد بیشتری داشت؟
بارها شنیده ایم و خوانده ایم که هر بذری را که بکاری همان را درو می کنی. خیلی وقت ها خیلی حرف ها تعریف است یعنی انسان آن را یاد می گیرد و به زبان می آورد ولی این جمله را من احساس و لمس کردم. یک جمله معروف داریم که می گوید: ادب از که آموختی از بی ادبان. معنی این جمله را من تا 3 سال متوجه نشدم، خیلی هم ساده بود و همه توضیح می دادند اما من متوجه نمی شدم، زبان توضیح دادن با لمس کردن خیلی فرق می کند. باید بدانیم لبخندی که در زندگی به همسرمان ، فرزندمان ، همکارمان ، رهجویمان و... چه تاثیر سازنده ای می تواند داشته باشد و یا اخمی که به دیگران می کنیم چه تاثیر منفی می تواند داشته باشد، چه بجا و چه نابجا، زمانی است که خنده نا بجا باعث تخریب یک نفر می شود و زمانی هم هست که اخم نا بجا باعث تخریب یک نفر می شود. این مسائل آموزش هایی بوده که سعی کردم هر روز در زندگی از آن ها استفاده کنم.
یک ایراد از خودتان بگیرید.
خوب ایراد که زیاد دارم اما چیزی که نمی دانم ایراد است یا نه این است که من آدم دقیقه نود هستم و همیشه در یک آن تصمیم به رفتن به جایی را می گیرم.
نظرتان درباره این کلمات چیست؟
اعتیاد: بلای جان است و واقعا خیلی سخت است. شاید از آن دسته چیزهایی که برای دشمنمان هم نباید بخواهیم.
مسافر: من به شخصه هم مسافرت را خیلی دوست دارم و هم مسافر را. مسافر هرچیزی را که می بیند برایش تازگی دارد، مسافر جایی را که قبلا رفته را نمی رود، هر نگاهش نگاه تازه ای است و برداشت هایش، برداشت های تازه است. شاید یک اتفاق چندین بار رخ داده باشد اما نگاه و برداشت یک مسافر باید تازه باشد.
همسفر: همسفر نقش سازنده ای می تواند داشته باشد به این خاطر که مسافران با فراق بال راحت تر و بهتری بتوانند به درمان و مسئولیت هایشان بپردازند. چون مسافر و همسفر مکمل هم هستند، اگر همسفر به مسافر کمک می کند باعث می شود که مسافر هم بتواند در زندگی عملکرد بهتری داشته باشد و شرایط بهتری برای زندگی فراهم کند در نتیجه به همسفر هم کمک شده.
کنگره: شاید مدرسه
مهندس: برای من پیر است، پیر عشق. دنیا دیده ای که خیلی چیزها را تجربه دارد و همیشه شاگردها و یا جوانان به چشم یک استاد و یک اسطوره به او نگاه می کنند و سعی می کنند که پا جای پای ایشان بگذارند تا کار و مسئولیتشان را درست انجام بدهند. مسئولیتی که امروز به عهده مهندس است مسئولیت ساده ای نیست، مسئولیت عده زیادی از کسانی است که جامعه نگاه منفی نسبت به آن ها داشته و آن ها را طرد کرده. اتفاقاتی در این چند سال رخ داده که با توجه به آن دیگر به یک مصرف کننده، معتاد نمی گویند و به او به چشم یک بیمار نگاه می کنند و شرایطی فراهم شده که شربت به راحتی در اختیار این بیماران قرار می گیرد، این تغییرات به خودی خود به وجود نمی آید، انسان بزرگی را می خواهد که توان انجام این کار را داشته باشد و قطعا مهندس انسان بزرگی است که خداوند این مسئولیت را به او داده و ما هم باید سعی بکنیم که کارمان را درست انجام بدهیم.
و اما کلام آخر؟
به کجا چنین شتابان گون از نسیم پرسید .....
جناب تراب خانی خیلی متشکرم از لطف شما و اینکه این فرصت را در اختیار بنده قرار داید تا در خدمت شما باشم.
من هم از شما سپاسگذارم که این فرصت را در اختیار من قرار داید تا با شعبه قزوین بیشتر آشنا شوم. امیدوارم که بچه های این شعبه در کارشان موفق باشند. این کاری که بچه های قزوین انجام می دهند و صمیمیتی که در بینشان دیدم بسیار بزرگ است، امیدوارم که استحکام داشته باشد و محکم تر شود.
با سپاس، همسفر فریده
ارسال از طریق لینک ارسال خبرتوسط: همسفر فریده ( نمایندگی قزوین )
لژيون آقاي رضا عليزاده در كنگره 60 اصفهان