CD عبور از منطقه 60 درجه زير صفر

امروز دوشنبه 4 ديماه 91 لژيون رضا عليزاده با توضيح و تشريح سي دي عبور از منطقه 60 درجه زير صفر توسط مسافر حيدر در ساعت 19.30 آغاز شد.

 سرما تمثيلي است از ناآگاهي ، يعني وقتي گرما نيست و در اثر عدم وجود گرما ، سرما و يخ بندان بوجود ميآيد .

يعني در اثر نبودن آگاهي ،همانطور كه از اسمش پيداست ، ناآگاهي بوجود مي آيد .

 « نا » اينجا  ناي نفي و نبود است و به آگاهي متصل شده است ،پس دلالت بر نبودن آگاهي است .

براي اينكه اين مبحث براي همگان، چه بيمارمعتاد ،چه متخصص و دكتر،چه يك فرد عامي و از همه جا بيخبر، با اين مبحث آشنا شود بايستي به دو صورت او را با مقصود خود آشنا بسازيم ،اولين راه توضيح عقلي و منطقي است كه از آن براي توضيح و شرح و بسط مسائل ،استفاده ميكنيم .حال اگر مسئله اي كه ميخواهيم آنرا بشكافيم و توضيح دهيم با منطق و مثال عقلي قابل بيان نباشد چه كنيم ؟ يعني اگر بخواهيم يك حس را بيان كنيم چطور بايد عمل كنيم ؟ اينجا راهكار و روش چگونه خواهد بود؟ مثلا بخواهيم رنگي را براي يك نابينا شرح دهيم تا متوجه شود يا بوي گل يا اودكلني را براي دوستي توضيح دهيم ، چه بايد بكنيم ؟

اينجا تنها راه استفاده از يك مثال عقلي و منطقي نزديك به آن مسئله حسي ميباشد، تا طرف مقابل يا مخاطب بتواند تقريبا با درك آن مثال منطقي به آن حس كه ما ميخواهيم و مد نظر ماست نزديك شود .

حال برميگرديم سر اصل مطلب خودمان يعني عبور از منطقه 60 درجه زير صفر :

وقتي كه نور نباشد ،ميشود تاريكي ،يعني ناآگاهي يا جهل يا تاريكي ، نبود است ، بود نيست ، بود يعني چيزي وجود دارد، نور وجود دارد ، نباشد ميشود تاريكي ، سرما هم وقتي گرما و انرژي نباشد پديد مي آيد و از عدم وجود گرما و انرژي است كه سرما پديد مي آيد .

وقتي اصلا گرما و انرژي نباشد ،ميشود صفر مطلق كه برابر است با منهاي 273 درجه ،

ما براي اينكه ديگران با اين قضيه آشنا شوند و بتوانند موضوع را درك كنند ؛ اينجا اعتياد را به سرما تشبيه كرده ايم يعني گرمايي در وجود مصرف كننده نيست ،محبتي نيست ،مصرف كننده يخ زده و گرفتار سرما شده . معتادين تبديل به غولهاي يخي شده اند ، خوب تشخيص نميدهند يعني همه چيز حتي روابط ، آمد و رفت ،داد و ستد و ..... را مواد تعيين ميكند .

كاري كه سرما ميكند حركت و حس را از انسان ميگيرد ، مواد مخدر نيز حس را از انسان ميگيرد ، حس محبت ، انسانيت،نوع دوستي و غيره، (در اثر مصرف مواد) از انسان گرفته ميشود ، انسان است ولي آنطور كه بايد باشد نيست، چون ذره اي محبت ، انسانيت و غيره را هنوز دارد ، ميشود 60 درجه زير صفر و الا ميشد منهاي 273 درجه زير صفر (صفر مطلق يا صفر كلوين) ، اين تمثيل است براي درك مطلب و مثال بسيار خوبي است كه به آن تمثيل به محسوس گفته ميشود،يعني براي درك يك مطلب حسي به يك مقوله عقلي مثال مي آوريم ، چون نميشود حس را بيان كرد ، بايستي مثالي عقلي براي درك آن زد .  مثلا براي بوي عطر و اودكلن از بوي گل مثال ميزنيم . مثلا خماري را افراد عادي نمي فهمند و مي گويند معتادان افرادي هستند لذت جو و براي كسب لذت از مواد استفاده ميكنند در حالي كه اينطور نيست . آن اوائل براي لذت بود ولي حالا از ترس خماري مواد مصرف ميكند چون ميترسد خمار شود ، حالا اين مسئله به سرما تشبيه شده است . فرد مصرف كننده غول يخي است ، حس ندارد ، درست نميتواند فكر كند ، از همه عالم و آدم طلبكار است ،همه بايد كار كنند ، بدهند او بخورد . او يخ زده و درك و حس ندارد ، پس فرد بايد از آن سرما و منطقه حركت نمايد و عبور كند . اول كار خيلي سخت است ،هيچ چيزي وجود ندارد ،نه آبي و نه آبادي ، بايد ذره ذره خارج شود و براي خارج شدن نياز به راه و نشانه است . تا قبل از كتاب 60 درجه زير صفر اين راه وجود نداشت ، با اين كتاب و پس از آن اين راه مشخص شد و نشانه گذاري شد . قبلا يك مرتبه ميخواستند شخص را از آنجا در آورند و به شخص ضربه و خسارت شديدي وارد ميشد مثل زمستانهايي كه انگشتان يخ ميزد و يكدفعه آنرا روي بخاري ميگرفتيم تا گرم شود كه دچار درد شديدي بدتر از يخ زدگي ميشد . پس شخص بايد آهسته آهسته خود را گرم كند.  

حركت اتومبيل در منطقه اي سرد و كوهستاني كه برف و يخ و قنديلها و بهمن و غيره وجود دارد اگر سرو صدا كنيم بهمن ميآيد ،ايجاد ارتعاش كنيم قنديل كنده ميشود و به ما برخورد ميكند . حال در نظر بگيريد كه در چنين جاده اي با يك اتومبيل در حركت هستيم ، اين اتومبيل تمثيلي از جسم انسان يا صور پنهان شهر وجودي ماست كه بسيار خراب و ويران است . روح و صور پنهان انسان درون اين اتومبيل است . اين اتومبيل بسيار آهسته حركت ميكند كه حتي ارتعاشي در قنديلها پديد نياورد و اين از درايت و عقل رو به تكامل شماست.

پس بايستي در اين مسير بسيار آهسته و با تامل و تحمل و درايت حركت كرد . حركت شتابزده و نامعقول ويرانگر است ،سرعت زياد و يا بسيار كم ، توقف بيش از حد مجاز و انحراف از مسير باعث سقوط به دره و يا ارتعاش و سقوط بهمن و قنديلها ميشود .پس بايستي بسيار صبر و تحمل داشت و براي هر حركت ،تفكر نمود و راهكار خواست و به توصيه اساتيد و راهنمايان گوش فراداد تا مشكلي پيش نيايد .

وقتي سفر شروع ميشود بايد درمان و سفر در اولويت قرار گيرد . اگر سفر آرام و با تامل باشد ،از درايت عقل است ولي حركت تند و عجولانه از بي عقلي و عدم درك صورت مسئله اعتياد است .    

در مسئله اعتياد چون كار اصلي در دست سلولهاي بدن و مغز است و كار اصلي در دست آنهاست و در دست ما نيست كه بخواهيم با اراده و يا زوركي مشكل را حل كنيم .مثل حركت دادن ناگهاني يك گله اسب با سرعت 60 كيلومتر در ساعت . آيا ميشود ؟ خير ، چون نصف گله زير دست و پاي همديگر له خواهند شد .پس كار دست سلولهاي بدن و سلولها در دست الكترونها و نوترونها و پروتونها هستند. آنها بيدارند و هوشيارند . اگر بخواهيم از حالت غول هاي يخي بدر آييم و بيدار شويم ، بايد الكترونها بيدار شوند. (نيروي ايزدي). چرا نيروي ايزدي ؟

اگر به پختگي برسيم درك ميكنيم كه تمام ذرات و كائنات در حال حركت بسوي كمال هستند و اگر ما هم بخواهيم به سوي كمال حركت كنيم ، آن نيروي ايزدي يا نيروي عظيم كائنات يا طبيعت و يا هر چه كه به آن اعتقادي داريم ، به ما هم كمك ميكند .

در صراط مستقيم حركت كردن بسيار مشكل است. صراط مستقيم مشكلترين و خطرناك ترين مسير است.از لذتها دست كشيدن دارد ،كوه دارد ، دره دارد و پيچ در پيچ است ولي انسان را به بهشت ميرساند. بهشت ، آرامش و فرمان عقل ( شُو و شَود ) در اثر صراط مستقيم بودن و طي كردن آن بدست مي آيد و در اين صراط مستقيم ، سختي هاي زيادي است .

 در مقابل آن راه ميانبر و غير مستقيم يا انحرافي است كه تمام لذتها و خوشي ها در آن است. ضد ارزشها، لذتهاي ضد ارزشي و لذتهاي خوش گذر همه در اين مسير است . همه پول را دوست دارند ،همه همه چيز ميخواهند ولي به چه قيمتي ؟ از چه راهي ؟ به چه وسيله اي ؟آيا ارزشش را دارد ؟ بايد تفكر كرد چرا بقيه هر كاري نمي كنند ، چون انديشه مي كنند و از صراط مستقيم خارج نميشوند ، آن راه منحرف بود كه ما را به اين وضعيت كشاند ولي به محض قرار گرفتن در اين مسير نيروي ايزدي به ما كمك ميكند ، هيچگاه وعده خدا دروغ نبوده، حتما عملي شده ، اگر گفته كمك ميكنم ،ميكند . اگر گفته يك قدم مي آيم ، بدان مي آيد.امتحان كنيد .

هر كس كار معنوي كند ، بار مادي هم بدنبالش ميآيد . خداوند خير و بركت ميدهد و ما متوجه نيستيم . مطمئن باشيد ، كسي كه كار معنوي را از ته دل و با خلوص نيت انجام دهد خداوند از لحاظ مادي او را تامين ميكند و به او خير بركت ميدهد .

مهندس دژاكام خود تجربه كار كردن در مسير منحرف و ضد ارزش و بر مبناي كلك و دروغ و نيرنگ را دارد و ميگويد كه اين كارهاي ضد ارزشي هيچگاه خير و بركت نداشت . چرا كه پايه آن درست نبود ولي به محض شروع نوشتن كتاب عبور از منطق 60 درجه زير صفر ، ديگر هيچگاه مشكل مادي نداشته است . مهندس دژاكام قصد مال اندوزي و كسب پول نداشته و هدفش معنوي بوده ولي بدنبالش ، پول و ماديات هم به زندگيش آمده اند.

در اينجا مهندس دژاكام ادامه ميدهند : انسان از قطره شروع ميشود. از نظر فيزيولوژيك ، با يك اسپرم شروع ميشود و از لحاظ فيزيكي و يا معنوي هم يك قطره است سپس به دريا و اقيانوس .... تبديل ميشود و اگر درست حركت كند و در صراط مستقيم قرار گيرد به لايتناهي خواهد رسيد و حيات از ديده و نظر ما در بعدهاي بعدي هم ادامه خواهد داشت. تازه بعد از رسيدن به لايتناهي احيا در انسان آغاز ميشود.

در كل بايد انسان تارهاي وجودش را از ناخالصي و ناپاكي ها تسويه و پاك سازد چون انسان هم رذائل دارد و هم فضائل .  

نكات برجسته و مهم:

1-  مهمترين قسمت در هر موضوع ،شروع و ابتداي شروع حركت است . پس نصف بيشتر كار و گاهي اوقات حتي 90 درصد كار همان تصميم اوليه است .

2-  وقتي سفر شروع ميشود بايد درمان و سفر در اولويت قرار گيرد . اگر سفر آرام و با تامل باشد ،از درايت عقل است ولي حركت تند و عجولانه از بي عقلي و عدم درك صورت مسئله اعتياد است . پس بايستي در اين مسير بسيار آهسته و با تامل و تحمل و درايت حركت كرد . حركت شتابزده و نامعقول ويرانگر است.

3- اگر به پختگي برسيم درك ميكنيم كه تمام ذرات و كائنات در حال حركت بسوي كمال هستند و اگر ما هم بخواهيم به سوي كمال حركت كنيم ، آن نيروي ايزدي يا نيروي عظيم كائنات يا طبيعت و يا هر چه كه به آن اعتقادي داريم ، به ما هم كمك ميكند .

4-  هر كس كار معنوي كند ، بار مادي هم بدنبالش ميآيد . خداوند خير و بركت ميدهد و ما متوجه نيستيم . مطمئن باشيد ، كسي كه كار معنوي را از ته دل و با خلوص نيت انجام دهد خداوند از لحاظ مادي او را تامين ميكند و به او خير بركت ميدهد .

5- در كل بايد انسان تارهاي وجودش را از ناخالصي و ناپاكي ها تسويه و پاك سازد چون انسان هم رذائل دارد و هم فضائل .  

نوشتن سي دي : توسط مسافر حيدر انجام گرفته است.